تبلیغات
وانیار - نقاشی...

نقاش دوره گردی برای یافتن چند نمونه ی کاری در یکی از روستاهای بین راه توقف می کند . یکی از نخستین مشتریان او مرد  مستی بود که علی رغم صورت کثیف و لباس های گل آلود ، با وقار و متانتی که در خود سراغ داشت ، مقابل نقاش می نشیند .

پس از آنکه نقاش بیش از حد معمول بر روی چهره ی او کار می کند ، تابلو را از روی سه پایه بر می دارد و به طرف او دراز می کند .

مرد هاج و واج ، به مرد خوش لباس و خوش پوش روی تابلو نگاه می کند و می گوید:« اینکه من نیستم.»

نقاش پاسخ می دهد:«من شما را آنطور که می توانید باشید ، کشیده ام.»

نیکی آن نیست که ثروت خود را با دیگران قسمت کنیم ، بلکه آن است که ذات پاک انسانیشان را بر آن ها آشکار کنیم .




طبقه بندی: ادبیات،شعر،دلنوشته،

تاریخ : شنبه 6 تیر 1394 | 09:20 ق.ظ | نویسنده : ساحل | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فیس چت